از زبون آیلار
با صدای گوش نواز خروس
صبر کن ببینم ماکه خروس نداریمپس این الاغکیه
اهاان مری خودمونه
بیدار شدم
داشت بهم فوش میداد:گاو
ادرین هم همراهیش میکرد:اسکل
مری:احمق
ادری:کله شق
مری:الاغ
ادری:کله خر
من : واااای نفس بکشید همش دارن حیوون میکنن توی جون من
هرچی گفتین خودتونید
من:الان ما کجاییم اصلا
چه خری مارو اورده اینجا
دیدم یک دختردیگه داره ریز میخنده
یکدفعه ویندوزم اومد بالا:عه ببخشید من به مرینت گفتم الاغ
ادرین میخندید
دختره اومد جلو و گفت:سلام من الیا سزار هستم
پرنسس خاک
من:هااااا بعد ننه بابات کدوم گور......
مرینت دم دهنمو گرفت
من:یعنی کجا تشریف دارن
الیا:اونا الان میان
یکدفعه یک زن و مرد و یک پسر اومدن
ادرین و مرینت تعظیم کردن اما من روی تخت نشسته بودم و هیچی نمی گفتم 😂😂😂
ادرین هی نشکون میگرفت منم میگرفتم
زنه:سلام خوش امدید
آدرین و مرینت:ممنون
منم هنوز مثل اوسکلا نگاه میکردم
زنه:فقط یک سوال
ایندفعه من گفتم:بنالید.....یعنی چیز.....بفرمایید
زنه خندید و گفت :شما از نصل اواتار کورا هستین؟!
من : بله من و مرینت اواتار هستیم و اومدیم به این سرزمین تا خاک افزاری یاد بگیریم
روبه عینکی گفتم: آق پسر عینکی تو لالی
مرینت و ادرین برام با چشم خط و نشون می کشیدن
ولی من راحت باهاشون حرف میزدم
اق پسر عینکی: سلام من شاهزاده نینو هستم
من:خوشبختم شازده
ادرین داشت چشم غوره میرفت 😂😂😂
الیا:میگم شما خبر دارید که شاهزاده ی اتش خیلی پیشرفت کرده
من:خب به چپ......
ادرین زد تو سرم و اروم گفت:حیا کن
منم گفتم:عه داداش مگه حیا هم میکنن
ایندفعه گفت :خاک تو اون سرت اوسکل
الیا بردمون توی میدون نبرد
یک پسر به سمت منو مرینت سنگ پرتاب کرد جاخالی دادیم و مرینت اومد بپره پسررو بزنه داداشم گرفتش😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
ایندفعه نوبت من بود ادری که دستش به مری بند بود بخاطر همین پسررو منجمد کردم😂😂
من:بگو غلط کردم گوه خوردم
ادرین و مرینت:🤦♂️🤦♀️
شازده نینو:😺😂
پری الیا:🤣🤣🤣
ملکه و پادشاه:😑😑😑
یارو که منجمدش کردم:🥶
مرینت
از عقب ایلار یک کشتی میومد
ایلار داشت دلقک بازی درمیورد این ادری هم میخندید
آلیا: چی شده چرا توی هپروتی
من: ا...ال...الی....با داد:الیاااااااا شاهزااااده یاتیییش
ایلار:کوووو کجااااا حلقه ی دفاعی
من ادری و ایلار یک خط شدیم و باهم ابو کنترل کردیم تا گشتی ها نیان ولی اونا اومدن
بعدی ۴
