خب خب خب ذغال اخته و پارت جدید اومد این پارت مخصوص لوکانتیاس
پارتم تقدیم میکنم ب نارگیل ک لوکانتی دوس داره
***************************************************************
اشهدمو خوندم
چند ثانیه از افتادنم گذاشته بود
عه اینجا چقد نرمه حتما ت بهشتم والا از حوریای زمین ک ابی گرم نمی شد ببینم حوریای بهشت چیکار میکنن(دقیقا چرا فک می کنی ت بهشتی/خو معلومه ادم از من پاکدامن تر دیده بودی؟/^___________^)
داشتم همین جوری با حوریا و خدا مذاکره من کردم ک ی صدای اهم اومد
ی چشمو اروم وا کردم
خدا جون قربونت برم این سطح از ضدحال خوردن ت ی روز از ی انسان پاکدامن مثه من بعیده ها(ی کلمه از مادر عروس زارررررررت)
اوفتاده بودم ت بغله ی پسر با موهای آبی ک با چشای ابیش خیره نگام میکرد
چندلحظه ت همون حالت موندیم ک لپای جفتمون سرخ شد
اروم گفتم:میزاریم زمین؟
پسره:اوه اره معذرت می خوام
وقتی گذاشتم پایین با اولین چیزی ک مواجه شدم صورت اتنا بود ک سرشو پایین گرفته بود و ریز ریزکی می خندید ضایه بود ک تا پسره صحنه رو ترک کنه منفجر میشه
پسره زیر لب گف:خب دیگه من برم
و خیلی ژذاب صحنرو ترک کرد(سارا این کلمه رو هم ت اوردی ت وب؟)
رو کردم سمت اتنا و گفتم:ای درب در شی ای شوهر گیرت نیاد بترشی ب زمین گرم بشینی پسرای این خونه چرا تموم نمیشن اه این نره غول کی بود دیه
اتنا در حالی ک سعی میکرد خودشو کنترل کنه و دیگه نخنده گف:این داداشه بزرگتره ادرینه لوکا من خدمتکارشم...
مری:عه پ همین دوتان دیگه ایشالا
اتنا:ن بابا دوتا خواهرم دارن یکیشون بانو کلویی هستن و اونیکی کاملیا کلویی خیلی رو مخه(آی گفتی نازه نفست)ولی کاملیا خیلی پایس
مری:عی بابا تموم نشن ی وخ(کجاشو دیدی ما 20 تاییم مامان بابا کله زندگیشون در حاله تولید مثل بودن)
اتنا:ن ت نگران نباش خب اینم اتاقت
درو باز کرد
ااااااااااا چ خوشمله
کله اتاق صورتی مشکی بود و وسایلاش با مهارت های خاصی چیده شده بودن
مری:من قرار ت این جیگر زندگی کنم
اتناگف:اوهوم ولی یکی دو روز بعد از زندگانیت پشیمون میشی ارباب ادرین خیلی شیطونن خدمتکاره قبلی در حالی ک جیغ میزد از خونه فرار کرد و ما هیچ وقت نفهمیدیم ک ارباب چی کارش کرد
مری:عرر://///منکه کم نمیارم
دس ب سینه شد و گف:حالا میبینیم
لبخند شیطونی بش زدم و گفتم: بشینو نگاه کن
در کمدمو باز کردم:جوون بابا
یه نیم تنه سفید ک روش ارمه ادیداس داشت و با یه شورتکه جین برداشتمو رو ب اتنا کردم گفتم:خوشحال شدم
خنده ای کرد و گفت:دیوونه
و رفت
.jpg)
لباسمو عوض کردمو ب سمته اتاقه ادرین حرکت کردم...
*********************************************************************
خب خب خب
خوب بید؟
بلخره یاد گرفتم چجوری عکس اپلود کنم تو پسته بعد از قیافه شخصیتا رو نمایی می کنم
ارادتمند
ذغال اخته خانواده![]()
سلام چیه چتونه؟![]()
قرنطینه این ت خونه![]()
قول بدین حرفای سوگند یادتون بمونه![]()
مرصی![]()
حرفه خاصی ندارم بپرین ادامه![]()
(ینی زدی اهنگو ب فنا دادیا ب معنای واقعیه کلمه
)
