رمان *کیش و مات*پارت 4

خب خب خب ذغال اخته و پارت جدید اومد این پارت مخصوص لوکانتیاس 

پارتم تقدیم میکنم ب نارگیل ک لوکانتی دوس داره

***************************************************************

اشهدمو خوندم

چند ثانیه از افتادنم گذاشته بود

عه اینجا چقد نرمه حتما ت بهشتم والا از حوریای زمین ک ابی گرم نمی شد ببینم حوریای بهشت چیکار میکنن(دقیقا چرا فک می کنی ت بهشتی/خو معلومه ادم از من پاکدامن تر دیده بودی؟/^___________^)

داشتم همین جوری با حوریا و خدا مذاکره من کردم ک ی صدای اهم اومد

ی چشمو اروم وا کردم

خدا جون قربونت برم این سطح از ضدحال خوردن ت ی روز از ی انسان پاکدامن مثه من بعیده ها(ی کلمه از مادر عروس زارررررررت)

اوفتاده بودم ت بغله ی پسر با موهای آبی ک با چشای ابیش خیره نگام میکرد

چندلحظه ت همون حالت موندیم ک لپای جفتمون سرخ شد

اروم گفتم:میزاریم زمین؟

پسره:اوه اره معذرت می خوام

وقتی گذاشتم پایین با اولین چیزی ک مواجه شدم صورت اتنا بود ک سرشو پایین گرفته بود و ریز ریزکی می خندید ضایه بود ک تا پسره صحنه رو ترک کنه منفجر میشه

پسره زیر لب گف:خب دیگه من برم 

و خیلی ژذاب صحنرو ترک کرد(سارا این کلمه رو  هم ت اوردی ت وب؟)

رو کردم سمت اتنا و گفتم:ای درب در شی ای شوهر گیرت نیاد بترشی ب زمین گرم بشینی پسرای این خونه چرا تموم نمیشن اه این نره غول کی بود دیه

اتنا در حالی ک سعی میکرد خودشو کنترل کنه و دیگه نخنده گف:این داداشه بزرگتره ادرینه لوکا من خدمتکارشم...

مری:عه پ همین دوتان دیگه ایشالا

اتنا:ن بابا دوتا خواهرم دارن یکیشون بانو کلویی هستن و اونیکی کاملیا کلویی خیلی رو مخه(آی گفتی نازه نفست)ولی کاملیا خیلی پایس

مری:عی بابا تموم نشن ی وخ(کجاشو دیدی ما 20 تاییم مامان بابا کله زندگیشون در حاله تولید مثل بودن)

اتنا:ن ت نگران نباش خب اینم اتاقت

درو باز کرد 

ااااااااااا چ خوشمله

کله اتاق صورتی مشکی بود و وسایلاش با مهارت های خاصی چیده شده بودن

مری:من قرار ت این جیگر زندگی کنم

اتناگف:اوهوم ولی یکی دو روز بعد از زندگانیت پشیمون میشی ارباب ادرین خیلی شیطونن خدمتکاره قبلی در حالی ک جیغ میزد از خونه فرار کرد و ما هیچ وقت نفهمیدیم ک ارباب چی کارش کرد

مری:عرر://///منکه کم نمیارم

دس ب سینه شد و گف:حالا میبینیم

لبخند شیطونی بش زدم و گفتم: بشینو نگاه کن

در کمدمو باز کردم:جوون بابا

یه نیم تنه سفید ک روش ارمه ادیداس داشت و با یه شورتکه جین برداشتمو رو ب اتنا کردم گفتم:خوشحال شدم

خنده ای کرد و گفت:دیوونه 

و رفت

 

لباسمو عوض کردمو ب سمته اتاقه ادرین حرکت کردم...

*********************************************************************

خب خب خب

خوب بید؟

بلخره یاد گرفتم چجوری عکس اپلود کنم تو پسته بعد از قیافه شخصیتا رو نمایی می کنم

ارادتمند

ذغال اخته خانواده

 

 

 

موضوعات: کیش و مات
[ 24 Apr 2020 ] [ 9:55 PM ] [ Asal ] [ ]
رمان *کیش و مات*پارت 3

سلام چیه چتونه؟

قرنطینه این ت خونه

قول بدین حرفای سوگند یادتون بمونه

مرصی

حرفه خاصی ندارم بپرین ادامه

(ینی زدی اهنگو ب فنا دادیا ب معنای واقعیه کلمه)

ادامه مطلب

موضوعات: کیش و مات
[ 14 Apr 2020 ] [ 10:28 PM ] [ Asal ] [ ]
آخرین مطالب