مرینت: من دیگه تصمیم گرفتم که وقتشه به آدرین بگم که من دوستش دارم.
آلیا: تصمیم درستی گرفتی. خب باید یک نقشه ای بچینیم. هی نینو!
نینو: جانم عشقم.
الیا: بیا اینجا تا بهت بگم. (و نقشه را پچ پچ میکند.)فهمیدی؟
نینو: آلیا جان میشه دوباره توضیح بدی؟؟
آلیا: ای خدا!( نویسنده وآلیا ماهیتابه به دست دنبال نینو راه میافتند.)
*از زبون نینو*
آلیا امد و تو گوشم یه چیزی گفت منم گفتم آلیا جان میشه دوباره توضیح بدی؟ که یهو با ماهیتابه اومد دنبالم. حالا ماهیتابع از کجا گیر آورده بود خدا میدونه.
من: آلیا جان غلط کردم لطفا منو عف کن.
آلیا: کوفت آلیا.مرگ آلیا!واستا ببینم!
که مرینت مانع شد. مرینت: آلیا ولش کن! غلط کرد!
آلیا: معلومه که غلط کرده!
که یهو.....
بمونه واسه پارت بعد.
