ای دل تو خریداری نداری
افسون شدی و یاری نداری
ای نفرین به این دل عاشق
توکه گرمیه بازاری نداری
تو که گرمی بازاری نداری
*از زبون آدرین*
( حالا چرا آدرین؟/ چون بیشتر داستان از زبون مرینت بود وجی جان/اوکی قانع شدم)
واقعا عذاب وجدان داشتم. از حرفی که به مرینت زدم ای کاش میدونستم لیدی باگ کیه؟(من بگم من بگم؟/ وجی جان ساکت./ اگه نشم؟/ من میدونم و تو و وجی را به یک صندلی در یک انبار متروکه می اندازد و در انبار را هم قفل میکند و کلید را میخورد.)
واقعا دست نویسنده و وجی درد نکنه با این دلداری دادنشون.
(از زبون آلیا)
وقتی اون دوتا اومدن کلاس دیدم مرینت حسابی ناراحته برای همین از پرسیدم.......
بنظرتون آلیا چی میخواد بپرسه؟![]()
برای نیم پارت بعدی 5 تا نظر ناقابل.
مرینت پوکر فیس شد![]()
بای تا های
