8:همه اولش اینطور فک میکنند.
/:(با حالت تهدید آمیز)تو. اینجا چیکار میکنی؟
|:الین تو اونو میشناسی
/:خب اون ناسلامتی حاکماثه. (آدرین) ازم دور نشو.(درحالی که حاکماث جلو میاد اونا عقب میرن. راستی من وجی رو بجای الین گذاشتم وگرنه یکی دیگه باید داستان رو مینوشت)
*از زبون#*
امشب قراره کوامیم اون دوتا ابر قهرمان جدید رو تایید کنه. کلاسم تموم شده بود و الین رفت دنبال برادرش میخواستم ببینم برادر الین چه شکلیه پس دنبالش رفتم. ظاهرا اسم برادرش(آدرین) بود. وایسا ببینم اون کیه؟ ای وای اون حاکماثه که الین گفت:(با حالت تهدید)تو اینجا چیکار میکنی.
|:الین تو اونو میشناسی
/:خب اون ناسلامتی حاکماثه. (آدرین) ازم دور نشو.
می دیدم حاکماث داره الین و آدرین رو تهدید میکنه.
تیکی: مرینت باید یه کاری کنی.
:تیکی اسپان سان.
از زبون حاکماث
داشتم اون دوتا رو تهدید می کردم که...
#: داری مردم روتهدید میکنی واقعا که حاکماث.
:معجزه گرت بزودی مال من میشه.
#:خدایی تو از کت هم بی مزه تری.
:الان بحسابت میرسم حشره
که یهو الین لباسم رو گرفت و منو کوبوند زمین
از زبون الین
/:هوی. یه لیدی با آسیب نمی رسونی ها. آقا پروانه.
8: به چه جرات....
که من زدمش رو گفتم به همون جراتی که تو داشتی تا یه ایرانی رو تهدید کنی.مگه نمی دونی ما دومین کشور از لحاظ اینکه موقع عصبانیت چقدر خطرناک میشیم هستیم؟ اون وقت تو جرات کردی منو برادرم که 11سالشه رو تهدیدی کنی و برای لیدی باگ رجز بخونی؟ حسابت رو میرسم.
|:لیدی باگ جان شما دخالت نکن چون یه بار میخواست یکی رو بکشه اینقدر عصبانی بود اینقدر محکم گلوش رو گرفت که اگه یکم دیگه نگه داشته بود طرف تا الان مرده بود.( آقا اینی که راجب عصبانیتم گفتم همه واقعه ایه./ نتیجه اخلاق: با نویسنده ی این رمان سرشاخ نشید که عاقبت بدی داره)
از زبون راوی
بالاخره حاکماث با هزار زور رو زحمت و بدبختی از الین دور میشه.
#: دیگه نبینم داداشم رو تهدید کنی ها.
بقیه برای پارت بعد.
:همه اولش اینطور فک میکنند.
/:(با حالت تهدید آمیز)تو. اینجا چیکار میکنی؟
|:الین تو اونو میشناسی
/:خب اون ناسلامتی حاکماثه. (آدرین) ازم دور نشو.(درحالی که حاکماث جلو میاد اونا عقب میرن. راستی من وجی رو بجای الین گذاشتم وگرنه یکی دیگه باید داستان رو مینوشت)
*از زبون#*
امشب قراره کوامیم اون دوتا ابر قهرمان جدید رو تایید کنه. کلاسم تموم شده بود و الین رفت دنبال برادرش میخواستم ببینم برادر الین چه شکلیه پس دنبالش رفتم. ظاهرا اسم برادرش(آدرین) بود. وایسا ببینم اون کیه؟ ای وای اون حاکماثه که الین گفت:(با حالت تهدید)تو اینجا چیکار میکنی.
|:الین تو اونو میشناسی
/:خب اون ناسلامتی حاکماثه. (آدرین) ازم دور نشو.
می دیدم حاکماث داره الین و آدرین رو تهدید میکنه.
تیکی: مرینت باید یه کاری کنی.
:تیکی اسپان سان.
از زبون حاکماث
داشتم اون دوتا رو تهدید می کردم که...
#: داری مردم روتهدید میکنی واقعا که حاکماث.
:معجزه گرت بزودی مال من میشه.
#:خدایی تو از کت هم بی مزه تری.
:الان بحسابت میرسم حشره
که یهو الین لباسم رو گرفت و منو کوبوند زمین
از زبون الین
/:هوی. یه لیدی با آسیب نمی رسونی ها. آقا پروانه.
8: به چه جرات....
که من زدمش رو گفتم به همون جراتی که تو داشتی تا یه ایرانی رو تهدید کنی.مگه نمی دونی ما دومین کشور از لحاظ اینکه موقع عصبانیت چقدر خطرناک میشیم هستیم؟ اون وقت تو جرات کردی منو برادرم که 11سالشه رو تهدیدی کنی و برای لیدی باگ رجز بخونی؟ حسابت رو میرسم.
|:لیدی باگ جان شما دخالت نکن چون یه بار میخواست یکی رو بکشه اینقدر عصبانی بود اینقدر محکم گلوش رو گرفت که اگه یکم دیگه نگه داشته بود طرف تا الان مرده بود.( آقا اینی که راجب عصبانیتم گفتم همه واقعه ایه./ نتیجه اخلاق: با نویسنده ی این رمان سرشاخ نشید که عاقبت بدی داره)
از زبون راوی
بالاخره حاکماث با هزار زور رو زحمت و بدبختی از الین دور میشه.
#: دیگه نبینم داداشم رو تهدید کنی ها.
بقیه برای پارت بعد.
:همه اولش اینطور فک میکنند.
/:(با حالت تهدید آمیز)تو. اینجا چیکار میکنی؟
|:الین تو اونو میشناسی
/:خب اون ناسلامتی حاکماثه. (آدرین) ازم دور نشو.(درحالی که حاکماث جلو میاد اونا عقب میرن. راستی من وجی رو بجای الین گذاشتم وگرنه یکی دیگه باید داستان رو مینوشت)
*از زبون#*
امشب قراره کوامیم اون دوتا ابر قهرمان جدید رو تایید کنه. کلاسم تموم شده بود و الین رفت دنبال برادرش میخواستم ببینم برادر الین چه شکلیه پس دنبالش رفتم. ظاهرا اسم برادرش(آدرین) بود. وایسا ببینم اون کیه؟ ای وای اون حاکماثه که الین گفت:(با حالت تهدید)تو اینجا چیکار میکنی.
|:الین تو اونو میشناسی
/:خب اون ناسلامتی حاکماثه. (آدرین) ازم دور نشو.
می دیدم حاکماث داره الین و آدرین رو تهدید میکنه.
تیکی: مرینت باید یه کاری کنی.
:تیکی اسپان سان.
از زبون حاکماث
داشتم اون دوتا رو تهدید می کردم که...
#: داری مردم روتهدید میکنی واقعا که حاکماث.
:معجزه گرت بزودی مال من میشه.
#:خدایی تو از کت هم بی مزه تری.
:الان بحسابت میرسم حشره
که یهو الین لباسم رو گرفت و منو کوبوند زمین
از زبون الین
/:هوی. یه لیدی با آسیب نمی رسونی ها. آقا پروانه.
8: به چه جرات....
که من زدمش رو گفتم به همون جراتی که تو داشتی تا یه ایرانی رو تهدید کنی.مگه نمی دونی ما دومین کشور از لحاظ اینکه موقع عصبانیت چقدر خطرناک میشیم هستیم؟ اون وقت تو جرات کردی منو برادرم که 11سالشه رو تهدیدی کنی و برای لیدی باگ رجز بخونی؟ حسابت رو میرسم.
|:لیدی باگ جان شما دخالت نکن چون یه بار میخواست یکی رو بکشه اینقدر عصبانی بود اینقدر محکم گلوش رو گرفت که اگه یکم دیگه نگه داشته بود طرف تا الان مرده بود.( آقا اینی که راجب عصبانیتم گفتم همه واقعه ایه./ نتیجه اخلاق: با نویسنده ی این رمان سرشاخ نشید که عاقبت بدی داره)
از زبون راوی
بالاخره حاکماث با هزار زور رو زحمت و بدبختی از الین دور میشه.
#: دیگه نبینم داداشم رو تهدید کنی ها.
بقیه برای پارت بعد.
:همه اولش اینطور فک میکنند.
/:(با حالت تهدید آمیز)تو. اینجا چیکار میکنی؟
|:الین تو اونو میشناسی
/:خب اون ناسلامتی حاکماثه. (آدرین) ازم دور نشو.(درحالی که حاکماث جلو میاد اونا عقب میرن. راستی من وجی رو بجای الین گذاشتم وگرنه یکی دیگه باید داستان رو مینوشت)
*از زبون#*
امشب قراره کوامیم اون دوتا ابر قهرمان جدید رو تایید کنه. کلاسم تموم شده بود و الین رفت دنبال برادرش میخواستم ببینم برادر الین چه شکلیه پس دنبالش رفتم. ظاهرا اسم برادرش(آدرین) بود. وایسا ببینم اون کیه؟ ای وای اون حاکماثه که الین گفت:(با حالت تهدید)تو اینجا چیکار میکنی.
|:الین تو اونو میشناسی
/:خب اون ناسلامتی حاکماثه. (آدرین) ازم دور نشو.
می دیدم حاکماث داره الین و آدرین رو تهدید میکنه.
تیکی: مرینت باید یه کاری کنی.
:تیکی اسپان سان.
از زبون حاکماث
داشتم اون دوتا رو تهدید می کردم که...
#: داری مردم روتهدید میکنی واقعا که حاکماث.
:معجزه گرت بزودی مال من میشه.
#:خدایی تو از کت هم بی مزه تری.
:الان بحسابت میرسم حشره
که یهو الین لباسم رو گرفت و منو کوبوند زمین
از زبون الین
/:هوی. یه لیدی با آسیب نمی رسونی ها. آقا پروانه.
8: به چه جرات....
که من زدمش رو گفتم به همون جراتی که تو داشتی تا یه ایرانی رو تهدید کنی.مگه نمی دونی ما دومین کشور از لحاظ اینکه موقع عصبانیت چقدر خطرناک میشیم هستیم؟ اون وقت تو جرات کردی منو برادرم که 11سالشه رو تهدیدی کنی و برای لیدی باگ رجز بخونی؟ حسابت رو میرسم.
|:لیدی باگ جان شما دخالت نکن چون یه بار میخواست یکی رو بکشه اینقدر عصبانی بود اینقدر محکم گلوش رو گرفت که اگه یکم دیگه نگه داشته بود طرف تا الان مرده بود.( آقا اینی که راجب عصبانیتم گفتم همه واقعه ایه./ نتیجه اخلاق: با نویسنده ی این رمان سرشاخ نشید که عاقبت بدی داره)
از زبون راوی
بالاخره حاکماث با هزار زور رو زحمت و بدبختی از الین دور میشه.
#: دیگه نبینم داداشم رو تهدید کنی ها.
بقیه برای پارت بعد.
