همون موقع عجیب ترین چیز دنیا نمایان شد. زمان برگردون و بانکیس هر دو اونم یه جا!
الین:( با قاطعیت)این فقط یه سنتی مانستر از زمان برگردونه.
مرینت :از کجا فهمیدی؟
الین: چون اگه جفتشون آکوماتیز بوده باشند. قاعدتا بانیکس هم اینجا نباید بود.
الکس: واو! یه سنتی مانستر از نسخه ی ابر شرور من.
الین: عجقم وقت نداریم باید حاکماث رو بکنیم تو گونی.
.(حاکماث از کجا اومد؟/عزیزم مگه یادت نیست که تیر چراغ برق خورد تو سر حاکماث؟/ آهان)
مرینت : عجله کنید.
آلیا : مرینت جان اگه کمک کنی بد نیست.
مرینت: باشه.
خلاصه اونا یه طوری حاکماث رو میکنند تو کیسه.
مرینت: بچه ها برید یه جای امن منم بعدا میام.
الین: منم بعدا میام چون باید ببینم (آدرین)و بقیه حالشون خوبه یا نه.
میلن : زود بیاید.
مرینت و الین: قول میدیم.
بقیه میرن بجز الین و مرینت الین اول میره سراغ پسرا مرینت هم بظاهر میره کمک کنه. الین وقتی همه ی پسرا بجز (آدرین) رو برد اونو بیدار کرد و گفت: زود تبدیل شو.که وقت نداریم.
(آدرین): باشه. جان! وقت شکاره. و تبدیل میشه
الین:نیلوفر. نقاب پدیدار.یوهو. تبدیل میشن.
(پسرا)
آدرین: بچه ها شما برید منم میام.
بقیه : باشه.
نینو: ولی زود بیای.
آدرین: باشه.
و میره یه جای خلوت و اتفاقی مرینت رو میبینه.
آدرین: عه سلام مرینت تو اینجا چیکار میکنی؟
مرینت: خب معلومه میخوام تبدیل بشم تو چی؟
آدرین: نمیخوام فرصت مبارزه با نسخه ی ابر شرور خودم رو از دست بدم.
مرینت: پس هردومون یک چیزی تو سرمونه.
آدرین: میشه تبدیلت رو ببینم آخه همیشه آرزو داشتم تبدیل مای لیدیم رو ببینم.
مرینت: پوف. باشه .تیکی ! اسپان سان.
آدرین: پلک کواز دنت
خلاصه تبدیل میشوند.
کت بلانس: چه عجب خانمی که قلبم رو شکوند اومد.
لیدی باگ الان در ذهن: منو میگه؟
لیدی باگ آینده: چون پدرت مجبورم کرده بود. وگرنه تا ابد تو خونه حبس شده بودی در ضمن من از کجا میدونستم میخواست کاری کنه که آکوماتیز بشم؟
کت نوار:(تو ذهن ) یعنی بابام مای لیدی رو مجبور میکنه با من قطع رابطه کنه؟ و قصد شرور شدن اون رو کرده؟
لیدی باگ الان: خدایا بازم جریان کت بلانس شروع شد.
کت نوار: مگه تو قبلا هم با من جنگیده بودی؟
لیدی باگ الان : بله چون روی اون جعبه ی کلاه فرانسوی اسمم رو نوشته بودم. میخواستی کل دنیا رو نابود کنی.
کت نوار: جدا؟
لیدی باگ آینده:بله و من هنوز یادمه با اینکه 5 سال از اون جریان گذشته.
کت بلانس: زمان برگردون. نیروی اونا رو بگیر!
و با این حرف حواس هر سه تای اونا جمع شد و فهمیدند چه مشکل بزرگی دارند.
لیدی باگ الان: میشه بعدا راجبش حرف بزنیم؟ و الان بجنگیم(به آرامی) آدرین؟
کت نوار: باشه
بانیکس: آکوما مثل دفعه ی پیش توی زنگوله ی کت بلانس هست.
لیدی باگ آینده: خیلی خب پیشی تو معجزه گر منو میخوای منم بهت میدمش(خیلی دل فریبانه)(حالا معمولی)ولی اول بزار تو رو از این شرارت آزاد کنم.(و زنگوله رو نابود میکنه) کت نوار تو رو آزاد میکنم.
خب اینم از اکوما بریم سراغ آموک.
یوزپلنگ و ببر وحشی: که ما اینم حل کردیم.
کت نوار آینده: من چرا اینجام؟
بانیکس و لیدی باگ: بعدا توضیح میدیم. بچه ها خدانگهدار.
و میرن و همه چیز به حالت عادی بر میگرده.
لیدی باگ: نمی دونستم تو آکوما گیرهم داری.
دختر یوز پلنگی: ما اینیم دیگه.
پایان پارت 13
