پارت 18
لیدی باگ : منم موافقم.
حاکماث : هرچه زود تر این ابر شرور رو شکست بدیم بهتره( نکته: تا زمانی که .... شکست نخوره ابر شرور یعنی تسخیر شده. اینو گفتم که اگه تو این مدت دیدید دارن میگن ابر شرور منظورشون نه سنتی مانستره و نه اکوماتیز)
مایورا: پس بزن بریم.
یوزپلنگ : باشه نقشه از این قراره. مار پیتون از فن هپنوتیزم استفاده میکنه. شما هم از چهار جهت غافلگیرش میکنید.
مایورا: اون وقت برای چی؟
یوزپلنگ : چون یکی باید محض اطمینان حواس هیولا رو پرت کنه.
کت نوار: اون وقت اون کیه؟
یوزپلنگ: اون مایورا هست که باید حواس هیولا رو اگه مشکلی پیش اومد پرت کنه.
لیدی باگ: چرا
یوزپلنگ: چون اون تنها کسیه که میتونه سنتی مانستر بسازه.
حاکماث: منطقیه
یوزپلنگ: خب شروع کنیم. من از چپ میرم. کت نوار از پشت. لیدی باگ از جلو. راستی حاکماث ما به یه اکوماتیز هم نیاز داریم. هی جولیکا میخوای یه کمکی کنی؟
جولیکا: آره.
یوزپلنگ : ما یه نقشه داریم بزار بگم............(مثلا داره پچ پچ میکنه)فهمیدی؟
جولیکا: اوهوم.
یوزپلنگ : وقتشه. (حاکماث یه اکوما رها میکنه. و جولیکا به رفتکا تبدیل میشه) خب رفتکا. ببین تو از جلو حمله میکنی.
کت نوار: اون وقت چرا؟
یوزپلنگ: چون تاوقتی که اون یه ابر شروره هرچقدر هم اون تسخیر شده چنگ بزنه. تو حالت عادی هیچ تاثیری بجز چند تا خراشیدگی نداره.
لیدی باگ : چطوری اون وقت؟
یوزپلنگ: چون تمام اون سم رو اون اکوما جذب میکنه. البته هیچ اتفاقی برای حاکماث نمیافته.(و یوزپلنگ یه تیر جادویی به رفتکا میده) ببین تو باید این تیر رو اگه فرصت پیدا کردی تو سینه ی ابر شرور فرو کنی.
رفتکا: اوکی.
لیدی باگ : خب دیگه شروع کنیم.
یوزپلنگ: استتار!(ناپدید میشه) خب شروع کنیم.دیگه.
(سلام. من وجی هستم و ما اکنون بصورت زنده از مبارزه گزارش میدیم. بریم ادامه)
بله همون طور که میبینید مارپیتون از فن هیپنوتیزم استفاده میکنه. و دختر یوزپلنگی درحالی که تو حالت استتار هست داره نزدیک میشه. هرکدوم از افراد یک تیر جادویی درحالی که در دستشونه دارن نزدیک میشن.
(بعد از مبارزه)
یوزپلنگ: عه! تسخیر شدهه کلویی بوده. راستی لیدی باگ و کت نوار شما دوتا جایتون زخمی نشده؟
لیدی باگ: ما خوبیم.
یوزپلنگ: مار پیتون تو چی حالت خوبه؟
مار پیتون: من خوبم
حاکماث: من و مایورا و رفتکتا حالمون خوبه.(مایورا چون مشکلی پیش نیومد لازم نبود سنتی مانستر بسازه)
یوزپلنگ: خب من برم برای مارپیتون یکم آب بیارم. چون هروقت هیپنوتیزم میکنه حسابی خسته میشه.برای بقیه هم آب بیارم؟
لیدی باگ و کت نوار : اره بی زحمت.
حاکماث: یکی هم برای من بیار.
مایورا: واسه من شربت آلبالو بیار.
جولیا(حاکماث اکوماش رو خنثا کرده):منم هوس شربت آلبالو کردم.
یوزپلنگ: آلیا جان شما چیزی نمیخوای؟
آلیا : برای منم از همونی که جولیا میخواد بیار.(وجی: الیا جان/ هان؟/ وجی: میگم اون چیز اسم نداره؟/چرا داره ولی دلم نمیخواد اسمش رو ببرم/ نویسنده و وجی: اوکی)
یوزپلنگ: پس شد:سه تا شربت البالو و یه لیوان شیر سرد و سه لیوان آب.
مارپیتون: اون لیوان شیر واسه ی کیه؟
یوزپلنگ: واسه خودمه بهت هم نمیدم.
مارپیتون: باشه ولی تمام بستنی های تو فریزر رو خودم میخورم.
یوزپلنگ: باشه بجای آب برات شیر سرد میارم.
*تبلیغ*
ایا از فشار روزانه خسته شدید؟
و اینک راه حل ما برای شما شیر میهن در طعم های موزی کاکائویی و معمولی.
خوش طعم و خستگی بیرون کن.
*پایان تبلیغ*
مارپیتون: دقیقا.
یوزپلنگ: خب کسی نمیخواد نظرش رو عوض کنه؟ خوبه من میرم سفارشات رو بیارم.( و میره تا نوشیدنی بیاره)
از زبون لیدی باگ
یوزپلنگ رفت تا نوشیدنی هامون رو بیاره که یهو از سمت جایی که یوزپلنگ رفته بود یه عالمه صدا شنیدیم. البته الیا هم باهاش رفته بوده.
: اون صدای چی بود؟!
کت نوار: بهتره ببینیم چی شده شاید لیوانا شکسته باشه.
مارپیتون: خدا کنه سر یوزپلنگ بلایی نیومده باشه!
حاکماث: خوب میریم میبینیم چی شده.
(و میرن و میبینند که آلیا دست و پاهاش بسته شده و بیهوشه و دختر یوز پلنگی هیچ اثری ازش نیست)
لیدی باگ:(دهن آلیا رو باز میکنه)چی شده؟
آلیا: یوزپلنگ رو دزدیدن!
کت نوار: تعریف کن چی شده.(الان دست و پاهای آلیا باز شده ورو مبله و به آلیا یه لیوان آب دادن )
آلیا: ما داشتیم لیوانا رو پر میکردیم. (آشپزخونه رو به حیاط خلوته) یهو پنج تا ادم نا شناس اومدن و یوزپلنگ رو بیهوش و داشتند میبردند. منم گرفته بودند من داشتم تقلا میکردم که یکی از اونایی که منو گرفته بود منو با کلروفوم بیهوش کرد و بعد دیگه هیچی یادم نیست.
مارپیتون: اون رو دستشون یه علامت شکل V نداشتن؟
آلیا: چرا چطور؟
مارپیتون: پس در این صورت گاومون زایید.
پایان پارت 18 بانوی سنگ شده
********************************************************************************
آنچه خواهید دید:
میدونی که چقدر رئیس ما به برگشتنت علاقمنده.
عه جدی؟! ولی من هیچ علاقه ای ندارم.
*****************
آخه اونا ممکنه کجا برده باشنش؟
*******************
بعدی 3 نظر ناقابل چون دیگه داستان داره به جاهای حساسش نزدیک میشه و فقط نظرات شما میتونه سرنوشت شخصیت های این داستان رو تعیین کنه.
یو ها ها
