عشق مرگ آسا پارت ۴

در آغوشی تو میمیرم در آغوشی که از گرمیه جانسوزه تنت سوزم

در آغوشی که از ضرب قلبت نغمه ها سازم در آغوش تو میمیرم

در آغوشی که با رقمه خزانها سبز و گلگون شم

در آغوشی که از احساس لرزشهای رویاییش مدهوشم

در آغوشی که بار زندگی میفتد از دوشم

در آغوشی که میگردد همه دنیا فراموشم

در آغوشی که جای داد و فریاد است خاموشم

مرا این درد چو دربان است که با تو هم آغوشم، در آغوشه تو میمیرم

از آن ترسم که در سودایه عشق و عاشقی روزی

مرا بگذاری و دل بر کسی بندی که چون باشد

که چشمش نگاهی غرقه ی خون دارد

نه شوری در دل و نه سینه اش ذوقه جنون دارد

و آنجاست که همه ی دنیای من پوچ است

دگر سهمی ندارم در جهان لحظه ی کوچ است

تو در هر نفس و هر لحظه با من باش

مرو از چشم بدبینان در آغوشت پناهم ده

در آغوشی که اعجاز استو احساس استو مهتاب است

دلم بر یاد آن روز و شب چه بیتاب است

که روزی با تو تقدیرم پیوست

خوش آن ساعت که میدانم در این آغوش میمیرم

در آغوشه تو میمیرم در آغوشی که از گرمیه جانسوزه تنت سوزم

در آغوشی که از ضرب قلبت نغمه ها سازم در آغوشه تو میمیرم

در آغوشی که با رقمه خزانها سبز و گلگون شم

در آغوشی که از احساس لرزشهای رویاییش مدهوشم

در آغوشی که بار زندگی میفتد از دوشم

در آغوشی که میگردد همه دنیا فراموشم

در آغوشی که جای داد و فریاد است خاموشم

مرا این درد چو دربان است که با تو هم آغوشم ، در آغوشه تو میمیرم

******مرینت **************

از روی تخت بلند شدم و به سمت کمد رفتم و درش رو باز کردم وای جیغ ( فرزندم کر شدم ) آخجون همه ی لباسای مورد علاقه ام با رنگهای مورد علاقه ام تو کمدن خیلی خوبه اما اون از کجا میدونست که من این لباس و این رنگ ها رو دوست دارم سونیا تو میدونی ؟ ( بدونم چه سودی به حال تو داره من با تو قهرم سونیا جونم حداقل بگو اسم اون پسره چیه جون من لطفا لطفا لطفا _ نچ بهت نمیگم ولی یه آشی برات پختم که نگو و نپرس  خدایا خودت به دادم برس  _ نمیرسه ) بیخال بحث با سونیا شدم و شروع به زیر و کردن کمد کردم تا یک لباس جیگر پیدا کنم ( وجی : باز شروع شد مرینت : مگه تو استعفا نداده بودی ؟ وجی : چرا اتفاقا قصد نداشتم بیام سونیا بهم کلی پول داد که بیام تو داستان و رو مخ تو راه برم  مرینت : یا ابوالفضل​​​​​) بالاخره بعد از یک قرن ( توصیف بهتری نداشتی ؟  مرینت : شما شات آپپپپپپپپپپپپپ) یک بلیز شومیز قرمز با شلوار مشکی و کفش سفید پوشیدم و موهام رو هم باز گذاشتم ، تو آینه به خودم نگاه کردم چه جیگری شدم من  مخ أین پسره رو بزنم عالی میشه  ( استغفرالله ربی و اتوب الیه ) بازم که تو اومدی اصلا بیخال میخوام یک دوری بزنم ( وجی : فرزندم تو که ماشینت نیست و نابود شد  مرینت : چییییییییییییییییییییییییی ؟  سونیا : وجییییییییییییییییییییییی توووووووووووووووو اخرااااااااااااااااااااااااجیییییییییییییییییییییییی  وجی : ) بیچاره وجی ، از اتاق اومدم بیرون و رفتم پایین و دیدم بله آقای ...... خدایا اسم  این بشر چیه ؟  داره تلویزیون میبینه رفتم روی مبل کنارش نشستم برگشت سمتم : میخوای ببینی ؟ _ آره مشکلی هست ؟ - نه و دوباره نگاهش رو به تلویزیون دوخت ، فیلمش واقعا ترسناک بود یک صحنه رو نشون داد که مرده با اسلحه به سر دختره شلیک کرد و خون دختره همه پخش شد رو در و دیوار جیغی بلندی کشیدم و خودمو تو بغل اون پسره انداختم تو دلم گفتم الان پرتم میکنه اونور اما به جاش تلویزیون رو خاموش کرد و دستاش رو دورم حلقه کرد تا میتونستم به اون مرده فوش دادم اونم بلند بلند جلوی این پسره نفهمیدم چقدر تو اون حالت بودیم که این تیله گربه ای پرسید : حالت خوبه ؟ فوری از بغلش اومدم بیرون و با یک لبخند ضایع گفتم : آره خوبم ، بلند شدم که برم تو اتاقم که یهو قبل از اینکه به پله ها برسم چشمام سیاهی رفت و دیگه هیچی نفهمیدم.

********آلبرت************ 

برگشتم خونه می خواستم برم تو اتاقم که صدای پدرم مانع شد : چیشد آلبرت ؟ 

_ خواستتون انجام شد.

- میدونستم حرفم رو زمین نمیزنی 

_ همینطوره ... شب بخیر 

- شام نمیخوری ؟ 

_ نه ممنون اشتها ندارم شب بخیر

- شب بخیر 

رفتم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم و روی تخت ولو شدم فکرم پیشه کاگامی بود حتما الان ازم متنفر شده ( ایش اون کاگامی چی داره که تو دوستش داری کاترینا به این خوبی خاک به سرم لو دادم  آلبرت : چی رو لو دادی ؟ کاترینا دیگه کیه ؟ - هیچی من که چیزی نگفتم  آلبرت : سونیابگو - آ ببخشید از اتاق فرمان دارن صدام میکنن باید برم  آلبرت : صبر کن چی ؟ سونیا ؟ سونیا ؟ ای خدا این که رفت ) داشتم به حرف های سونیا فکر میکردم که نفهمیدم کی خوابم برد.

************************************************************

آنچه خواهید خواند : 

قضیه چیه ؟ 

_ باید به این سفر بری 

- یه سفر دیگه وای نه 

************************************************************

میدونم الان داستان یکم پیچیده است اما بزودی از أین پیچیدگی در میاد.

برای بعدی ۵ تا نظر می خوام.

عشق مرگ آسا هنوز تموم نشده.

موضوعات: عشق مرگ آسا
برچسب ها: عشق مرگ آسا
[ 30 Jan 2020 ] [ 11:43 AM ] [ Soniya jon ] [ ]
آخرین مطالب