عشق مرگ آسا پارت ۵

در آغوشه تو میمیرم در آغوشی که از گرمیه جانسوزه تنت سوزم

در آغوشی که از ضرب قلبت نغمه ها سازم در آغوشه تو میمیرم

در آغوشی که با رقمه خزانها سبز و گلگون شم

در آغوشی که از احساس لرزشهای رویاییش مدهوشم

در آغوشی که بار زندگی میفتد از دوشم

در آغوشی که میگردد همه دنیا فراموشم

در آغوشی که جایه داد و فریاد است خاموشم

مرا این درد چو دربان است که با تو هم آغوشم ، در آغوشه تو میمیرم

از آن ترسم که در سودایه عشق و عاشقی روزی

مرا بگذاری و دل بر کسی بندی که چون باشد

که چشمش نگاهی غرقه ی خون دارد

نه شوری در دل و نه سینه اش ذوقه جنون دارد

و آنجاست که همه ی دنیای من پوچ است

دگر سهمی ندارم در جهان لحظه ی کوچ است

تو در هر نفس و هر لحظه با من باش

مرو از چشم بدبینان در آغوشت پناهم ده

در آغوشی که اعجاز استو احساس استو مهتاب است

دلم بر یاد آن روز و شب چه بیتاب است

که روزی با تو تقدیرم پیوست

خوش آن ساعت که میدانم در این آغوش میمیرم

در آغوشه تو میمیرم در آغوشی که از گرمیه جانسوزه تنت سوزم

در آغوشی که از ضرب قلبت نغمه ها سازم در آغوشه تو میمیرم

در آغوشی که با رقمه خزانها سبز و گلگون شم

در آغوشی که از احساس لرزشهای رویاییش مدهوشم

در آغوشی که بار زندگی میفتد از دوشم

در آغوشی که میگردد همه دنیا فراموشم

در آغوشی که جایه داد و فریاد است خاموشم

مرا این درد چو دربان است که با تو هم آغوشم ، در آغوشه تو میمیرم

*****مرینت ********

با شنیدن صدایی چشمام رو باز کردم چشمام دیدش تار بود پلک هام رو روی هم گذاشتم و بعد از یک دقیقه چشمام رو باز کردم دیگه دیدم تار نبود بلند یک تکونی به خودم دادم و پشت برگشتم که با صحنه ای که دیدم سکته ناقص زدم  بسم الله الرحمن الرحیم این یارو اینجا تو فاصله ی دو سانتی من چیکار میکنه ؟  حالا خوبه خوابه وگرنه باید تا الان عجلم رو می خوندم ( کات ، یک سوال مگه اون بیچاره چیکارت کرده که باید عجلت رو میخوندی ؟  مرینت : ......خب کاری نکرده اما بعد نیست آدم عجلش رو بخونه  من : ) چقد این بشر تو خواب ناز و جذاب میشه دلم میخواد بخورمش ( مرینت : سونیا نگا چقد نازه سونیا : الهی بری زیر تریلی ۱۸ چرخ از همین همین اول داستان بخوای منحرف بازی در بیاری چنان بلایی سرت میارم که نبینی از کجا خوردی  مرینت : نههههههههههههههههههههههههههههه آلبرت جونم کجایی ؟ دقیقا کجایی ؟ تو بی زنت کجاییییییییییی ؟ سونیا : هی ) بی اختیار دستم و لای موهایش فرو بردم موهای طلاییش حرکاتم دست خودم نبود خم شدم و آروم روی لبش بوسه ی کوچیکی زدم (. خاک بر سر بی حیاتتتتتتتت کنن مرینتتتتتتتتتتتت حالا از مسئله ی اینکه تو اونو نمیشناسی بگذریم دختره ی نادان احمق صفیح این جا خانواده نشسته  مرینت : به من چه تو نویسنده ای می خواستی سانسور کنی ) دستم رو از لای موهاش بیرون آوردم و آروم از تخت اومدم پایین واقعا هیچی یادم نمیومد بیخال فکر کردن شدم تصمیم گرفتم حالا که این عفریته خوابه یکم خونه رو بگردم خیلی آهسته از اتاق اومدم بیرون و درو بستم از پله ها رفتم پایین و وارد حال شدم خواستم برم اول یکم تلویزیون ببینم بعد برم امارت گردی که با صدایی سر جام میخکوب شدم : بالاخره بهم رسیدیم ، بر گشتم به سمت صدا که .... 

*****آلبرت ********

با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم باید میرفتم شرکت از تخت اومدم پایین و رفتم حموم بعد از یک حموم ۵ دقیقه ای بیرون اومدم و لباسام رو پوشیدم و موهام رو خشک کردم و از اتاق بیرون زدم و فوری صبحونه خوردم و رفتم تو اتاقم و حاظر شدم و خواستم که از در برم بیرون که پدرم صدام کرد : آلبرت صبر کن.

_ چیزی شده پدر ؟ دارم میرم شرکت.

- باید یه چیز بهت بگم خب تو دیگه شرکت نمیری.

_ چییییییییییییییییییییییییی ؟  خب برای چیییی ؟ 

- باید برای یک انجام یک قرداد شرکت با یک کمپانی فیلم سازی به آلمان بری.

_ حالا چرا من ؟ 

- آلبرت  چون تو تنها کسی هستی که میتونم این مسئولیت بزرگ رو بهش بسپارم و بهش اعتماد کافی دارم و میدونم که از پس اینکار بر میاد و مهمتر از اینا تو پسر من و وارث شرکتی این یکی از کارهای رییس های شرکته که تو به عنوان رییس آینده شرکت باید انجام بدی.

_ بله پدر متوجه شدم و به این سفر میرم فقط..

- فقط چی آلبرت ؟ 

_ با کدوم کمپانی فیلم سازی میخواید قرار داد ببندید ؟ 

- کمپانی لارونا 

با شنیدن اسم کمپانی لارونا اخمام تو هم رفت ( ای خدا تو چقد اخم و تخم میکنی ) همیشه از کمپانی لارونا بدم میومد بدون هیچ دلیلی بدم میومد واقعا نمیدونم چرا، تو افکار خودم بودم که صدای پدرم ریشه ی افکارم رو پاره کرد : برو وسایلت رو جمع کن فردا پرواز داری و امروز میتونی با دوستان بری بیرون اگه میخوای.

_ چشم پدر و ممنون

پدر به سمت اتاقش رفت و داخل آن شد و در را بست منم به اتاقم رفتم بدون اینکه لباسام رو عوض کنم روی تخت ولو شدم کمپانی لارونا ، یه سفر دیگه وای نهههههه.

************************************************************

آنچه خواهید خواند : 

واقعا منو یادت نیست ؟

_ من همونی ام که خواهرتو به باد فنا داد.

- چییییییییییییییییییییییییی ؟ چطور ممکنه ؟ 

************************************************************

عشق مرگ آسا هنوز تموم نشده.

 

موضوعات: عشق مرگ آسا
برچسب ها: عشق مرگ آسا
[ 2 Feb 2020 ] [ 11:20 PM ] [ Soniya jon ] [ ]
آخرین مطالب