من،تو یه دنیا عشق پارت یازدهم

مارینت:

و رفت بیرون

واااا

وات دا فاز؟

بیحال خودم پرت کردم روی تخت که در زده شد و ایتین اومد تو

ایتین:مارینت وسایلت رو جمع کن

من:هاع برای چی

ایتین:میخوایم بریم براس ولیتاین مارسی

من:خب من برای چی بیام

ایتین:چون اونجا بدون تو اصلا خوش نمیگذره

من:اوفففف باشه

ایتین رفت بیرون

لباسام رو مرتب گردم و رفتم نزدیک اتاق ایون

دودل بودم که یه صدایی هایی از اونجا شنیده میشد

فیلیکس:ایون این دختره خیلی جیگره میشه مال من باشه

ادرین:هوی اون پرستار منه پس مال منه

ایتین:اگه اینطوره پس مال منم هست

ادرین:نع

ایتین:چرااا

ایون:اولا خفه دوما اون با یه سری ادم خل و چل نمیگرده پس ماا منه

فیلیکس:شات اپ

ایون:ازت بزرگترما

فیلیکس:عههه نه بابا نمیدونستم حاجی

ادرین:حالا که شنوفتی بفهم

ایتین:بهش گفتم

ایون:چی گفتی

ایتین:این که میخوایم بریم مارسی

ایون:خوبه افرین

در زدم

ایون:بله

من:میشه باهاتون صحبت کنم

ایون:البته

داخل اتاق شدم

یه نگاه به همشون انداختم

داشتم از خجالت می مردم

صب کن.........من؟خجالت؟نه بابا(زن بابا)

با پرویی تمام که خودم شاخ در اوردم گفتم:من بدون دوستام جایی نمیرم

به وضوح تعجب رو در چشمای ایتین

پوزختد بر لب ادرین

خنصایی در چهره ی فیلیکس

و قرمزی زیاد ایون به من فهموند که گشمو ماری از اتاق بیرون تا اخراجت نکرده

میدونن اخراج شدم

واییی مامان حالا کجا بخوابم

بابا کجایی که دخترت بیخانمان شد

مامان کجایی که دخترت پرپر شد

عررررررر

ایون:ق....

من:لطفا اخراجم نکن ایون من چوونم بی خانمان میشم باید برگردم یتیم خونه...عررررر لطفا

ایون مکثی کرد و گفت:کسی نخواست اخراجت کنه مارینت.....قبوله دوستات هم بیان

من:جدی؟؟؟؟

ادری:نه په خیالی

من:تو ببند

ادرین:ایون نگاش کن.....سنگ پا اصل قزوین محصول ایرانی رو نگاه کن

فیلیکس:محصول چی چی؟؟؟

ادرین:ایران

فیلیکس:نظری ندارم

ایون:همتون برید حاضر شید فیلیکس تو هم میای؟

فیلیکس:با اجازه ی بزرگترا بله

ایون:اوکی

هرکی رفت سراغ یه کاری

منم رفتم پیش ننه سیندرلا

من:خپل....چیزه خانوم

خپلی:بله

من:میخواستم بگم که.....ام اهان ببخشید قرار بود بیام کمکتون کنم ولی دارم میرم

خواهر اولی:به به اخراجت کردن

من:نه داریم میریم مارسی

به به مامان خیار و پیاز بیار با این گورجه هاع سالاد شیرازی درست کنیم

خوشخال و شادان رفتم اتاقم

به به چغدر دلم تنگیده بود برای اینجا

خف رفتم کمد رو باز کردم که....

تف تو روی این کمد

هیچی لباس ندارم

با. بی حالی تمام یه گوشه نشستم


اهاننننننن

مثل این کارتونا که یه لامپ سفید روی سرشون درست میشه بعد روشن میشه

منم یه لامپ رو کلم درست شد

با خوشحالی دویدم سمت اتاق ادری

قیافمون مظلوم کردم و در زدم که....

ادرین:

داششتم حاضر میشدم برم بیرون که در اتاقم زده شد

درو باز کردم که با یک عدد توت مواجه شدم

من:فرمایش

ماری:ادری میشه منو ببری خرید

ادری:نچ

ماری:تلو خدااااااا

ادری:اصلا راه ندارع

ماری:لوطفااااا

بعد چشماش رو شبیه خر شرک کرد

چشاش

نکن لعنتی

من:ب....باشه

ماری:مرسییییییی

□■□■□■□■□■□■□■●■□□●

من:خب کدوم پاساژ برم

ماری:امممم پدساژ ایفل

من:باش

یه جای پارک که چشمم افتاد به......اون.....اون



پایان این قسمت








 

[ 13 Feb 2020 ] [ 1:17 PM ] [ Asal ] [ ]
آخرین مطالب