عشق مرگ آسا پارت ۹

در آغوشه تو میمیرم در آغوشی که از گرمیه جانسوزه تنت سوزم

در آغوشی که از ضرب قلبت نغمه ها سازم در آغوشه تو میمیرم

در آغوشی که از رقمه خزانها سبز و گلگون

در آغوشی که از احساس لرزشهای رویاییش مدهوشم

در آغوشی که بار زندگی میفتد از دوشم

در آغوشی که میگردد همه دنیا فراموشم

در آغوشی که جایه داد و فریاد است خاموشم

مرا این درد چو دربان است که با تو هم آغوشم ، در آغوشه تو میمیرم

از آن ترسم که در سودایه عشق و عاشقی روزی

مرا بگذاری و دل بر کسی بندی که چون باشد

که چشمش نگاهی غرقه خون دارد

نه شوری در دل و نه سینه اش ذوقه جنون دارد

و آنجاست که همه دنیای من پوچ است

دگر سهمی ندارم در جهان لحظه ی کوچ است

تو در هر نفس و هر لحظه با من باش

مرو از چشم بدبینان در آغوشت پناهم ده

در آغوشی که اعجاز استو احساس استو مهتاب است

دلم بر یاد آن روز و شب چه بیتاب است 

که روزی با تو تقدیرم پیوست

خوش آن ساعت که در این آغوش میمیرم

در آغوشه تو میمیرم در آغوشی که از گرمیه جانسوزه تنت سوزم

در آغوشی که از ضرب قلبت نغمه ها سازم در آغوشه تو میمیرم

در آغوشی که با رقمه خزانها سبز و گلگون شم

در آغوشی که از احساس لرزشهای رویاییش مدهوشم

در آغوشی که بار زندگی میفتد از دوشم

در آغوشی که میگردد همه دنیا فراموشم

در آغوشی که جایه داد و فریاد است خاموشم

مرا این درد چو دربان است که با تو هم آغوشم ، در آغوشه تو میمیرم

*****مرینت *******

بعد از اینکه با هزار بدبختی زیر نگاه های خیره ی آدرین صبحونه ام رو تموم کردم رفتم تو اتاقم و روی تختم نشستم و از پنجره به بیرون نگاه کردم خیلی دلم می خواست زیر این بارون قدم بزنم اما آدرین مطمئنم اجازه نمیده باید یه جوری خرش کنم چاره ی دیگه نیست داشتم فکر میکردم که چطور خرش کنم که چراغ فکرم روشن گردید بلند شدم و به سمت کمدم رفتم و درش رو باز کردم و یک آستین بلند قرمز جیغ در آوردم که روش یک کت زرشکی داشت با شلوار جذب گوجه ای لباس رو انداختم رو تخت از این فکرای شیطانی به سرم زد  لباسا رو پوشیدم و موهام رو هم با بک مدل خاص آدرین کش باز گذاشتم یک رز قرمز هم زدم تو آینه به خودم نگاه کردم وای چه جیگری شدم من  امشب آدرین من و بدون بچه از اتاق بیرون نمیفرسته  وای فکر کن من بشم مامان آدرینم هم بشه بابا چه شود  بیخیال خود درگیری مزمن خود شدم و رفتم سمت اتاق آدرین بدون اینکه در بزنم وارد اتاق شدم آدرین با بالاتنه ی برهنه داشت تو کمد لباسی میچرخید ( چشممم روشن ) برگشت تا نگاهش به من افتاد گفت : چیزی شده ؟ 

_ آره 

- چیشده ؟ 

_ می خواستم که میشه بریم قدم بزنیم ؟ 

لبخندی زد و گفت : اتفاقا تو فکرش بودم و داشتم حاضر میشدم مه بیام بهت بگم که خودت اومدی  ( بله ایشون حلال زاده تشیف دارن  ) برو بیرون بیایم رو بپوشم میام بریم 

مثل خر که بهش تیتاب دادن ذوق کردم و رفتم بیرون بعد از ۱۵ دقیقه علاف بودن بالاخره آقا تشریف آوردن و از خونه زدیم بیرون و همونطور که زیر بارون راه میرفتم میگفتیم و میخندیدم که یهو رد برق زد و وقتی تموم شد آدرین بیهوش جلوی پام افتاد جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ کشیدم : آدریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین یک صدا از تو سایه گفت : بازی تازه شروع شده مرینت

******آلبرت *********

همینجوری زل زده بودم به کاترینا که با صدای کاترینا به خودم اومدم : آقای استورات لطفا  مشخصات پرونده رو بگید 

- بله حتما ، مشخصات پرونده رو گفتم بعد از ۲ ساعت بالاخره جلسه تموم شد از شرکت اومدم بیرون که دیدم کاترینا میخواد بره یهویی کنترل رو از دست دادم رفتم جلو و بازوشو گرفتم : باید با هم حرف بزنیم

_ من حرفی با تو ندارم ولم کن 

- تا وقتیکه مشکلمون حل نشه ولت نمیکنم

_ دیگه کار از کار گذشته

- یعنی همه چیز تموم شد؟ 

_ آره 

- باور نمی کنم کاترینا تو چشمام نگاه کن تو چشمام نگاه کن و بگو همچیز تموم شده با دستم چونه اش رو گرفتم و سرش رو آوردم بالا : تو چشمام نگاه کن 

چند لحظه به چشمام زل زد : اوففففففف آلبرت مثل بچه مدرسه ای ها شدیم تو رو خدا این مسخره بازی رو تمومش کن 

- تاحرف نزنیم تمومش نمیکنم 

_ باشه میخوای حرف بزنیم

- خوبه خوبه آفرین داری سر عقل میای 

خودشو بهم چسبوند و تو چشمام زل زد و گفت : اگه فکر میکنی فراموش کردم سخت در اشتباهی......

************************************************************

آنجه خواهید خواند : 

از من چی میخوای ؟ 

_ خیلی پروییییییییی

- ما نوکر شما 

************************************************************

عشق مرگ آسا هنوز تموم نشده.....

 

موضوعات: عشق مرگ آسا
برچسب ها: عشق مرگ آسا
[ 13 Feb 2020 ] [ 11:51 PM ] [ Soniya jon ] [ ]
آخرین مطالب