کت نوار:
باورم نمی شد. فکر نمی کردم لیدی باگ عاشقم بشه. خیلی خوشحال بودم.
بلندش کردم و روی هوا چرخوندم. با صدای بلند می خندیدم و داد می زدم
من: خیلی دوست دارم
لیدی باگ هم می خندید. دیگه اثری از غم توی چهره اش نبود.
لیدی باگ: آروم باش الان میوفتم. فکر نکنم دوست داشته باشی بی لیدی باگ بشی.
سریع گذاشتمش زمین. راست می گفت ارتفاع خیلی زیاد بود.
لیدی باگ:
سرم داشت گیج می رفت. ای گربه احمق!
صدای گوشواره هام در اومد. اوه! باید برم. بلند شدم...
من:مثل اینکه باید برم...
کت: چرا نمی زاری هویتت رو بفهمم.
من: آخه می ترسم ترش کنی. پیشی پررو. امروز به اندازه کافی روز غافلگیر کننده ای بود. نمی خوام خوشی بزنه زیر دلت.
و یویوم رو پرت کردم.
من:خداحافظ کیتی
و گونش رو بوسیدم. یک لحظه احساس کردم داره خرخر می کنه...
من: داری..خور خور می کنی؟
کت دست پاچه شد و به لکنت افتاد.
کت: ن..نه من...فقط...
من:(باخنده) اشکالی نداره
داشتم می رفتم که دستم و کشید..
کت: بانوی من... میشه فردا شب بیای... به آدرسی که برات می فرستم؟لطفا...
من: البته چرا که نه؟ پس فعلا پیشی نازم
و رفتم...
خوب بود؟
