عشق بی قید و شرط پارت ۱۷ ( پایان فصل اول )

*****مرینت ******

دوروز مثل برق و باد گذشت امروز دیگه میرم لندن وسایلم رو دیشب جمع کردم از پله ها رفتم پایین و صبحونه خوردم و رفتم بالا یک بلیز شومیز بنفش با یقه ی خشتی و شلوار خردلی جذب با کفش های سفید پوشیدم کیفم هم سفید بود موهام رو با اتو مو صاف کردم و ریختم دورم یک خط چشم مشکی و رژ گونه آجری و رژ لب صورتی زدم گوشیم و برداشتم و رفتم پایین امیلی و گابریل تو حیاط بودن رفتم سمت در خواستم در و باز کنم که دستم کشیده شد برگشتم آدرین و دیدم تا خواستم کاری کنم منو چسبوند به دیوار و لباش رو گذاشت رو لبام شوکه شده بودم از آدرین این کارها بعید بود بعد از چند دقیقه ولم کرد : مرینت من ....من 

قبل از اینکه جملش تموم شه یک سیلی خوابوندم زیر گوشش اشکام روی صورتم میرخت با صدای خش دار و لرزونی گفتم : چرا ؟ چرا باهام اینکار رو میکنی ؟ چرا با احساسات بازی میکنی ؟ هان ؟ چرا ؟ چون یتیمم ؟ چون ازم متنفری ؟ درسته ؟ بگو ازم متنفری ؟ 

- من با احساسات بازی نمیکنم 

_ پس دلیل این کارات چیه ؟ 

- چون عاشقتم لعنتی ..... من دیوونتم بفهممممممممم ! 

این چی میگه ؟ عاشق نه من برای اون یه هوسم مطمئنم اون آدرین مغرور و چه به عشق اون خیلی از خود راضی و پروئه : دیگه نمیخوام ببینمت ! 

- مری.....

_ ساکت شو دیگه نمیخوام از تو هیچی یادم بمونه هیچی نمیخوام نه صدات رو بشنوم و نه ببینمت ! 

پسش زدم و از خونه اومدم بیرون و سوار ماشین شدم......تو فرودگاه با امیلی جون و گابریل خداحافظی کردم اما با آدرین سرد فقط دست دادم حتی بغلش هم نکردم پسره ی هوس باز ! بعد از انجام کارهای قبل از پرواز سوار هواپیما شدم وقتی هواپیما بلند شد اشکام دوباره ریخت روی صورتم دیگه تموم شد همچی تموم شد اون از غرورش گذشت واقعا اگه گذشت چرا من قبول نکردم مگه این آرزوم نبود چرا اینجوری شد ؟؟؟ 

*****آدرین ******

رفت به همین راحتی رفت و من و تنها گذاشت حالا باید چیکار کنم رفت تا 3 سال دیگه که برگرده ( دانشگاه های طراحی جواهرات 3 ساله هستم بعد از 3 سال دیگه تموم میشه دانشگاه ) من تا اون موقع چیکار کنم ؟ سوار ماشین شدم و راه افتادم طرف خونه ی مایکل می خواستم شب رو اونجا بمونم ضبط رو روشن کردم آهنگش دقیقا گویای حال من بود : 

نمیدونم چی شد که اینجوری شد 

I don't know what happened like that

نمیدونم چند روزه نیستی پیشم 

I don't know how many days you are not with me

اینا رو میگم که فقط بدونی دارم 

I'm saying that I only know 

یواش یواش دیوونه میشم 

I will gradually bescome crazy 

تا کی به عشق دیدنت 

How long will you love to see

دوباره از تو کوچه ها خسته بشم 

Tired of the Streets again 

بمیرم تا کی باید دنبال تو بگردم 

Die until look for you 

از کی باید سراغ تو بگیرم 

When should I get to you 

قرار نبود چشمای من خیس بشه 

My eyes weren't going to get wet 

قرار نبود هر چی قرار نیست بشه 

It wasn't going to happen 

قرار نبود که اینجوری تموم شه 

It wasn't supposed to end like this

 

 

 

 

 

 

این داستان ادامه دارد......

[ 1 Mar 2020 ] [ 12:18 PM ] [ Soniya jon ] [ ]
آخرین مطالب