آینده شیرین پارت ۷

سریع رو کردم به بچه ها که داشتن حرف میزدن.
کانر: بچه ها نظرتون درباره یک مسافرت به لیون چیه؟
من: عالیه امتحان های این ترم هم دادیم. تا اطلاع ثانوی خبری از دانشگاه نیست.
کورالین: من که پایه ام.
مایکل: پس فردا راه میافتیم.
کلارا: عالیه.
بعد یکم دیگه هم حرف زدیم.
حاضر شدیم و رفتیم خونه.
صبح زود از خواب بیدار شدم. یک یک تیشرت نیم تنه سفید که عکس جوکر ( هیث لجر همانی که عکسش رو گذاشته بودم ) با یک شلوارک جین پوشیدم و کتونی های سفیدم رو پام کردم. موهام رو هم از دو طرف بافتم.
چمدونم هم جمع کردم. آماده باش جلو در اتاق مایک وایستادم. چرا نمیاد؟ مثل اینکه بازم کتک می خواد...
مایکل: دنبال چی میگردی کوچولو؟
من: ای .. تو روحت.
مایکل: خیلی خوب بود بریم دیر شد.
من: نه باید اول از مامی و ددی خدافظی کنم.
مایکل: بچه ننه. فقط زود باش.
سریع دویدم توی اتاق مامان بابا. هنوز خواب بودن.
پریدم روشون.
من: بهترین دختر دنیا می خواد برای ۱ هفته بره مسافرت.
پاشین ازش خدافظی کنید.
از خواب پریدن. دو تا شون بوسم کردن.
مامان: برو عزیزم مراقب خودت باش.
من: باش. خدافظی...
بعد دست تکون دادم و رفتم پیش مایکل که توی ماشین نشسته بود.
مایکل: تموم شد.
یک لبخند گنده زدم.
من: آره.
مایکل: قربون خواهر خل لوسم برم.
بعد سرم رو بوسید.
یهو تیکی در اومد.
تیکی: مایک برام کوکی برداشتی؟
من: من برات برداشتم.
تیکی: مرسی آریان.
بعد رفت تو جیب مایک.
رسیدیم سر قرار.
مارتین و آلیس با هم رفتن. کانر و کورالین و دنیل هم با هم رفتن.
کاملیا: آریان بیا با هم بریم.
من: نه. تو با مایکل برو.
رفتم و بازوی تونی رو گرفتم.
من: من و تونی با هم می ریم.
جدیدا خیلی بهش بی محلی کردم. گناه داره.
بعد به کامی چشمک زدم. اونم گرفت و با مایک رفت.
سوار ماشین شدیم و راه افتادیم.
من: یک آهنگ بزار دلم گرفت.
بدون اینکه حرفی بزنه یک آهنگ گذاشت.

I was walking dead, stuck inside my head

من یه مرده ی متحرک بودم، گرفتار شده در ذهنم

I couldn’t get out, turn the lights down

نمیتونستم بیرون بیام، چراغ ها رو خاموش کن

The voices inside were so loudصدای درونم خیلی بلند بود

Need a jump-start, gotta turn it up

به یک شروع جهشی نیاز دارم، باید روشنش کنم

I couldn’t feel, I wish that I could disappear

نمیتونستم احساس کنم، آرزو میکردم که میتونستم ناپدید بشم

The voices inside were so real

صدای درونم خیلی واقعی بود

But you stood by my side

اما تو کنارم ایستاده بودی

Night after night, night after night

شب پشت شب، شب پشت شب

You loved me back to life, life

انقدر دوستم داشتی که من احیاء شدم

From the coma, the wait is over

از اغماء بیرون اومدم، انتظار تموم شد

You loved me back to life, life

انقدر دوستم داشتی که من به زندگی برگشتم

From the coma, we’re lovers again tonight

از اغماء برگشتم، ما امشب دوباره عاشقیم

Back to life, back to life, back to life, back to life, yeah

احیاء شدم، احیاء شدم، زنده شدم، به زندگی برگشتم، آره

Woke me up, one touch, and I felt my heart

با یه لمس بیدارم کردی و من قلبمو احساس کردم

Loved me back to life, back to life, but I died

انقدر دوستم داشتی که احیاء شدم، به زندگی برگشتم، اما مردم

The voices inside were so quiet

شدای درونم خیلی ساکت بود

But you stood by my side

اما تو کنارم ایستاده بودی

Night after night, night after night

شب پشت شب، شب پشت شب

You loved me back to life, life

انقدر دوستم داشت که به زندگی برگشتم، به زندگی

From the coma, the wait is over

از اغماء بیرون اومدم، انتظار به پایان رسیده

You loved me back to life, life

انقدر دوستم داشت که به زندگی برگشتم، به زندگی

From the coma, we’re lovers again tonight

از اغماء برگشتم، ما امشب دوباره عاشقیم

Strong hand, thick skin, and an open heart

یک دست قوی، پوست ضخیم و یک قلب باز (یا قلب روشن)

You saw through the pain, saw through the marks

از طریق درد، علائمش رو دیدم

You never gave up on me, ohhhh

تو هیچوقت تسلیم من نشدی

From the coma, the wait is over…

از اغماء بیرون اومدم، انتظار به پایان رسیده

From the coma, we’re lovers again tonight…

از اغماء برگشتم، ما امشب دوباره عاشقیم

Back to life, back to life, back to life, back to life,

احیاء شدم، احیاء شدم، زنده شدم، به زندگی برگشتم

Back to life, back to life, back to life, back to life, yeah..

احیاء شدم، احیاء شدم، زنده شدم، به زندگی برگشتم، آره

( آهنگ Loved me back to life از سلن دیون )

عاشق این آهنگم. زیر لب زمزمه میکردم.

آنتونی:
میدونستم این آهنگ رو خیلی دوست داره. زیر لب زمزمه می کرد. بی اختیار لبخندی زدم.
یک ساعت گذشت. آریان داشت چت می کرد و زیر لب می خندید. توی گوشیش رو نگاه کردم. داشت با کریستین چت می کرد. اخم کردم. برای هم قلب فرستاده بودن. عصبانی شدم ناجور.
زدم بغل. تعجب کرد.
من: پیاده شو.
آریان: آخه چرا...
من: ( با داد ) گفتم پیاده شو.
بعد اومدم بیرون و در رو باز کردم. کشیدمش بیرون.
افتاد رو زمین.
من: ( با داد ) این چیه تو گوشیت؟
آریان: چی چیه؟
من: خودتو به اون راه نزن. انقدر خودمو به آب و آتیش زدم که تو منو دوست داشته باشی. حالا که بهت رسیدم نمی زارم یک احمق تو رو ازم بگیره. انقدر بی محلی هات رو تحمل کردم که سر هیچی از دستم بری.
آریان: منظورت چیه؟
گوشیش رو جلوش گرفتم.
من: کریستین آره؟ دوست داشتنت همین قدر بود؟

آریان:
چرا الکی تهمت میزنه؟
آریان: چرا الکی تهمت میزنی؟...
یهو سوزشی رو گونم حس کردم. باورم نمیشه! تونی منو کتک زد. یهو نرم شد.
آنتونی: من... متاسفم... کنترل رو از دست دادم..
من: ( با داد ) متاسف بودنت بخوره تو سرت. یعنی تو به من اعتماد نداری؟ با این کارات منو از دست میدی.
تمام نفرت توی وجودم رو جمع کردم.
من: ازت متنفرم.
رفتم سمت ماشین. نفسم رو فوت کردم بیرون.
من: نمی خوام سفر بچه ها رو بهم بزنم. وقتی رفتیم پاریس دیگه هرچی بینمون بود تموم شده. نمی خوام با کسی که بهم اعتماد نداره و کنترلش دست خودش نیست ازدواج کنم.
رفتم و نشستم تو ماشین. به حرف هاش گوش ندادم.
اومد نشست که گوشیم رو انداختم روی پاش.
من: بیا آقای شکاک. ببین به خاطر چی روی کسی که به قول خودت دوسش داری دست بلند کردی.
بعد روم رو به پنجره کردم. قطره ای اشک آهسته از گوشه چشمم ریخت. ببین عاشق کی شدم؟
مرتیکه عوضی. فکر می کردم این بزمجه گوریل با همه فرق داره. هه زرشک!
انقدر گریه کردم که نفهمیدم کی خوابم برد.
با حس اینکه یکی دستم رو نوازش می کنه بلند شدم. این که این مردکه. دستم و کشیدم. آروم صدام کرد.
آنتونی: بیدار شو رسیدیم.
بدون حرف از ماشین پیاده شدم. سعی کردم همون چهره شاد رو به خودم بگیرم. بچه ها چه گناهی دارن.
من: سلام بر و بچ. خوش گذشت؟
آلیس: عالی بود. شما چی؟
هه. تو دلم پوزخند زدم. آره انقدر خوش گذشت که کتک خوردم.
من: بهتر از این نمیشه.
ملیکل: آریان چرا گونت کبوده؟
اوه اوه! ینی به این زودی کبود شد. بشکنه دستت تونی.
من: آره خوردم زمین. مثل همیشه بند کفشم باز بود.
مایکل فهمید چی شده. اخم کرد.
کلارا: آریان برات یک سوپرایز داریم.
من: آخ جون من عاشق سوپرایزم. چی هست؟
مارتین: ما یک نفر دیگه هم دعوت کردیم...
کانر: و امیدواریم که این کمی خوشحالت کنه.
یهو در باز شد و اون اومد بیرون.
وای! خیلی وقته ندیدمش. سریع دویدم توی بغلش...
 

موضوعات: آینده شیرین
برچسب ها: آینده شیرین
[ 10 Mar 2020 ] [ 12:41 AM ] [ Asal ] [ ]
آخرین مطالب