لیاقت پارت ۴

مرینت

از مدرسه اومدم بیرون.

من: تیکی بهم ایده بده.

تیکی: برای چی؟

من: برای کادوی کت نوار دیگه.

اول یکم فکر کرد بعد ایدش رو گفت.

اوممممم فکر خوبیه!

رفتم خونه و تا بعد از ظهر مشغول درست کردن کادو شدم. سخت کار کردم و بالاخره تموم شد.

هورااااااا!!!!!!!

تبدیل شدم و کادو کت نوار رو کادو کردم و رفتم سر قرار.

آدرین:

بعد از مدرسه روی کادویی که قرار بود برای لیدی باگ درست کنم وقت گذاشتم. فکر کنم خوب شد.

کادو پیچش کردم. تبدیل شدم و زدم بیرون.

اونجا رو پر گل و شمع کرده بودم. فقط نشستم تا لیدی برسه. امیدوارم بیاد.

حدود ۱۰ دقیقه منتظر موندم اما لیدی باگ نیومد.
کم کم نا امید شدم و خواستم بدم که صدای یویوش رو از دور شنیدم. رسید اینجا.

لیدی باگ: اوه کت! ببخشید که دیر کردم.

لبخند زدم و دستش رو بوسیدم. مثل همیشه دستش رو نکشید.

من: نه بانوی من. راحت باش.

بعد نفسی از روی آسودگی کشید. انگار تازه متوجه دور و برش شده بود.

لیدی باگ: وای! اینجا فوق العاده زیباست.

بازم لبخند زدم ولی چیزی نگفتم. لیدی باگ هم نشست..
من: بانو ی من. من برات یک یک هدیه آماده کردم.
امیدوارم خوشت بیاد.

و کادو رو جلوش گرفتم. گرفت و بازش کرد.

لیدی باگ:

وایییییی! این که عروسک یک گربه سیاهه. خیلی با نمک بود. گرد شبیه بالشت اما دم و گوش داشت و چشماش سبز بود. خیلی هم نرم بود. توی بغلم فشردمش.

من: کت این خیلی ناز و دوست داشتنیه. درست مثل خودت. ازت ممنونم.

و بغلش کردم. تمام مدت قرمز شده بود اما اون هم بغلم کرد.
من: صبر کن. منم برات یک هدیه ای دارم.

و کادو رو بهش دادم. بازش کرد. امید وارم‌خوشش بیاد.

کت نوار:

آخیییی! این عروسک یک کفشدوزکه! خیلی قشنگ بود. شاخک داشت و تنش خال خال بود. درست مثل یکی من گرد و نرم بود.حتی بال هم داشت.

من: لیدی باگ این خیلی خیلی قشنگه. هربار دلم برات تنگ شد می تونم یک دل سیر نگاش کنم. ممنون.

و گونش رو بوسیدم. لبخند زد اما داغ شده بود.

عروسک نازم رو بغل کردم و شروع کردیم با هم حرف زدن.

نزدیک های غروب بود.

هردو کنار هم رو به خورشید نگاه می کردیم. محو تماشا هوای تاریک و روشن بودم که یهو لیدی باگ سرش رو گذاشت روی شدنم. پیشونیش رو بوسیدم.

لیدی باگ: منو دوست داری؟

داشتم دیوونه می شدم. منو این همه خوشبختی محاله.

من: بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی. ( این ته منحرفی من بود ) تو چطور؟

لیدی باگ:

با این حرفش حس خوبی پیدا کردم. خیلی زیاد.
من: منم همینطور. بیش تر از اون چیزی که بشه تصور کرد.

و چشام رو بستم. صدای تپش قلبش رو می تونستم بشنوم. چقدر خوبه که همچین پیشی خوبی دارم.
چند ساعت بعد از جامون بلند شدیم. ۳ ساعت توی همون
حالت بودیم. چیکار کنم خیلی آرامش داشت ( میگم ندید پدیدی بگو نه )

ازش خداحافظی کردم و گونش رو بوسیدم.

امن: امشب خیلی خوش گذشت کت.
کت نوار: آره در آینده این شب رو برای بچه هامون تعریف می کنم.

سرخ شدم. چشمای زد و رفت.

گربه کوچولو رو بغل کردم و رفتم خونه.

خوابم میومد. گربم رو بغل کردم و با فکر کت نوار خوابیدم.

امشب یکی از بهترین شبای زندگیم بود.

آدرین:

رفتم خونه و تبدیل شدم. همینطور به لیدی باگ فکر می کردم. خسته ام بودم خیلی زیاد.

کفشدوزک ناناز عشقم رو هم بغل کردم و با فکر لیدی خوابیدم.

امشب یکی از بهترین شب های عمرمه.

موضوعات: لیاقت
[ 11 Mar 2020 ] [ 12:27 AM ] [ Asal ] [ ]
آخرین مطالب