مرینت
از مدرسه اومدم بیرون.
من: تیکی بهم ایده بده.
تیکی: برای چی؟
من: برای کادوی کت نوار دیگه.
اول یکم فکر کرد بعد ایدش رو گفت.
اوممممم فکر خوبیه!
رفتم خونه و تا بعد از ظهر مشغول درست کردن کادو شدم. سخت کار کردم و بالاخره تموم شد.
هورااااااا!!!!!!!
تبدیل شدم و کادو کت نوار رو کادو کردم و رفتم سر قرار.
آدرین:
بعد از مدرسه روی کادویی که قرار بود برای لیدی باگ درست کنم وقت گذاشتم. فکر کنم خوب شد.
کادو پیچش کردم. تبدیل شدم و زدم بیرون.
اونجا رو پر گل و شمع کرده بودم. فقط نشستم تا لیدی برسه. امیدوارم بیاد.
حدود ۱۰ دقیقه منتظر موندم اما لیدی باگ نیومد.
کم کم نا امید شدم و خواستم بدم که صدای یویوش رو از دور شنیدم. رسید اینجا.
لیدی باگ: اوه کت! ببخشید که دیر کردم.
لبخند زدم و دستش رو بوسیدم. مثل همیشه دستش رو نکشید.
من: نه بانوی من. راحت باش.
بعد نفسی از روی آسودگی کشید. انگار تازه متوجه دور و برش شده بود.
لیدی باگ: وای! اینجا فوق العاده زیباست.
بازم لبخند زدم ولی چیزی نگفتم. لیدی باگ هم نشست..
من: بانو ی من. من برات یک یک هدیه آماده کردم.
امیدوارم خوشت بیاد.
و کادو رو جلوش گرفتم. گرفت و بازش کرد.
لیدی باگ:
وایییییی! این که عروسک یک گربه سیاهه. خیلی با نمک بود. گرد شبیه بالشت اما دم و گوش داشت و چشماش سبز بود. خیلی هم نرم بود. توی بغلم فشردمش.
من: کت این خیلی ناز و دوست داشتنیه. درست مثل خودت. ازت ممنونم.
و بغلش کردم. تمام مدت قرمز شده بود اما اون هم بغلم کرد.
من: صبر کن. منم برات یک هدیه ای دارم.
و کادو رو بهش دادم. بازش کرد. امید وارمخوشش بیاد.
کت نوار:
آخیییی! این عروسک یک کفشدوزکه! خیلی قشنگ بود. شاخک داشت و تنش خال خال بود. درست مثل یکی من گرد و نرم بود.حتی بال هم داشت.
من: لیدی باگ این خیلی خیلی قشنگه. هربار دلم برات تنگ شد می تونم یک دل سیر نگاش کنم. ممنون.
و گونش رو بوسیدم. لبخند زد اما داغ شده بود.
عروسک نازم رو بغل کردم و شروع کردیم با هم حرف زدن.
نزدیک های غروب بود.
هردو کنار هم رو به خورشید نگاه می کردیم. محو تماشا هوای تاریک و روشن بودم که یهو لیدی باگ سرش رو گذاشت روی شدنم. پیشونیش رو بوسیدم.
لیدی باگ: منو دوست داری؟
داشتم دیوونه می شدم. منو این همه خوشبختی محاله.
من: بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی. ( این ته منحرفی من بود ) تو چطور؟
لیدی باگ:
با این حرفش حس خوبی پیدا کردم. خیلی زیاد.
من: منم همینطور. بیش تر از اون چیزی که بشه تصور کرد.
و چشام رو بستم. صدای تپش قلبش رو می تونستم بشنوم. چقدر خوبه که همچین پیشی خوبی دارم.
چند ساعت بعد از جامون بلند شدیم. ۳ ساعت توی همون
حالت بودیم. چیکار کنم خیلی آرامش داشت ( میگم ندید پدیدی بگو نه )
ازش خداحافظی کردم و گونش رو بوسیدم.
امن: امشب خیلی خوش گذشت کت.
کت نوار: آره در آینده این شب رو برای بچه هامون تعریف می کنم.
سرخ شدم. چشمای زد و رفت.
گربه کوچولو رو بغل کردم و رفتم خونه.
خوابم میومد. گربم رو بغل کردم و با فکر کت نوار خوابیدم.
امشب یکی از بهترین شبای زندگیم بود.
آدرین:
رفتم خونه و تبدیل شدم. همینطور به لیدی باگ فکر می کردم. خسته ام بودم خیلی زیاد.
کفشدوزک ناناز عشقم رو هم بغل کردم و با فکر لیدی خوابیدم.
امشب یکی از بهترین شب های عمرمه.
