She is just my love ❤️ part 5
Marinette
دختره : لوکا جونم.... فدات بشم ماتیکی که برام خریدی رو جا گذاشتم من الان میام
لوکا گونه ی دختر رو بوسید .
لوکا : منتظرتم پرنسسم
دختره رفت و من موندم و یه دنیا خاطره
آدرین : مرینت چی شده!؟
گریه کنان رفتم سمت لوکا. همینطوری که به سینش مشت میزدم داد زدم : د اخه بی معرفت میزاشتی دو روز بگذره بعد این همه وقت رو فراموش میکردی!
ناله میکردم! حس کردم ادرین داره میاد اینجوری
یهو لوکا هلم داد و لپ سمت راسته سوخت! روی زمین افتاده بودم و گونمو گرفتم! لوکا....لوکا منو زده بود!؟
آدرین با لوکا درگیر شدن! آدرین بخور لوکا بزن آدرین بزن لوکا یکی از ادرین بخور یکی از دیوار ( منحرفا)
لوکابلندم کرد پ داد زد : تو تن فروشی کردی به من چه!؟
میخواست دوباره بزنه که ادرین دستشویی که نه دستش و گرفت و پیچوند! حالم خیلی خراب بود جذعتم رو جمع کردم و با لگد نسبتا اروم زدم تو شکم لوکا! القاب خودتو به من نسبت نده!
دست آدرین رو کشیدم و رفتیم تو ماشین! تو راه همش گریه میکردم! یباورم نمیشد! مصیبت پشت مصیبت
یهو آدرین جلوی یه عمارت خیلی بزرگ پارک کرد گفتم : این جا.....
آدرین : خونتونه
پیاده شد و به در بون یه چیزی گفت و رفتیم داخل...
