She is just my love ❤️  part 6

Marinette

 

وقتی رفتیم داخل یه خاتمی اومد تا ما رو راهنمایی کنه ولی با دیدن من پوست سرش شکافت و دو عدد شاخ صورتی در اورد .

 

خانمه: دوشیزه دوپن چنگ ؟

 

تعجب کرده بودم . 

 

آدرین : بعدا ناتالی بعدا 

 

بعد دستمو گرفت و با هم می رفتیم! نا خوداگاه یاد لوکا افتادم! دوباره بغز کردم و گریم گرفت ...

 

آدرین حس مرده بود که دارم گریه میکنم : هی مرینت  ! 

 

من : همش تقصیر توعه اگه اون کار رو با من نمیکردی الان لوکا پیشو بود ..

 

آدرین خیلی ناراحت شد . نمیدونم چرا ولی خیلی کم عذاب وجدان گرفتم.

 

آدرین : من میدونم خیلی اذیت شدی و برات خیلی ناراحتم و خودمو نمیبخشم! ولی مرینت یکم فکر کن پسری که به این راحتی ولت کرد و رفت چه تضمینی هست کنارت میموند!؟

 

من : چرا همه ی این بلا هل سر من میان!؟

 

بغلم کرد و مو هامو نوازش میکرد. من الان باید ازش بترسم  متنفر باشم ولی توی بغلش در حال استشمام بوی عطرش و ارامش گرفتن هستم! یعنی چی ؟!

 

آدرین : میخوای پدر و مادرت رو ببینی ؟!

 

جون گرفتم : اوهوم!

 

ادرین دستشویی انداخت رو اونم و با هم رفتیم داخل یکمی داغ کرده بودم و حس عجیبی داشتم! شاید تا حدودی غریب بود برام! 

 

تازه باغ بزرگ و استخر وسطش و ویلای خیلی خیلی بزرگ اونجا رو دیدم! جدا زیبا بود! آدرین نگاهی بهم کرد و بخند زد! به در سفید رنگ روبروم نگاه کردم! خیلی حس عجیب ولی این بار اشنایی داشتم! زنگ زدم و یک خانم مهربون در رو باز کرد

 

خانمه : سلام بفرم... خانم دوپن چنگ!؟ دلتنگتون بودیم خوشحالم که دوباره دیدم تون بعد از این همه سال بفرمایید اقا منتظرتونن

 

اقا!؟ یعنی بابامه!؟ چرا همه تو این خونه منو میشناسن!؟

 

آدرین : ممنون نورا!

 

خانم خوشگل و جوون و مهربانی بود. مو هاش قهوه ای بود و چشماشم مشکی 

 

آدرین منو به داخل راهنمایی کرد...

 

وقتی وارد شدم یه خانم اقا به همراه یه دختر و پسر کن کپی پیست خودم بودن تو سالن اصلی نشسته بودن 

 

آدرین : عمو تام!؟ براتون دسته گله فراموش شدتونو اوردم.

 

یه صحنه یادم اومد! با مامان و بابام توی ماشین نشسته بودیم و صحبت میکردیم که آدرین گفت : دخترتون مال منه ها 

 

و من سرخ شدم و بقیه خندیدن 

 

همشون بغض کرده بودن! دختره و پسره با هم اومدن بغلم کردن: خواهرم  ! مرینت !

 

من : هههه اممم خب....

 

آدرین : اون حافظه اش رو از دست داده

 

دختره : باورم نمیشه نه... ابجی مرینتم ! من ارلینتم خواهرت! ارلینت دوپن چنگ 

 

پسره : من نترینت هستم 

 

من : اممم خب... مرینت .‌...ارلینت...نترینت!؟ باحال شدا!

 

خانمه اومد و محکم بغلم کرده و مرده هم کمی نزاشت دو تایی لهم کردن : دخترمممم

 

آدرین : سبین و تام دوپن چنگ پدر و مادرت هستن ! بعدا بیا شجره نامه روبرات میگم.

 

ارلینت : مامان ؟ بابا ؟ فعلا باید خواهرمونو بهمون قرض بدی تا باهاش اشنا بشیم 

 

آدرین : نزدیک ۱۰ ساله همو ندیدن! عمو و خاله بزارین خوش باشن!

 

من : نیومده رزرو شدم ؟

 

بابا : از بس که عزیزم دخترم عیبی نداره تو این فاصله ما ادرینو رزرو میکنیم تا بفهمیم چطور همو پیدا کردین ..

 

راستش یکمی ناراحت شدم... الان آدرین چی میخواد بگه!؟ 

 

آدرین : اونو بزارین خود مرینت براتون بگه بهتره!

 

نترینت : خب .. بابا عاشق پیشه برو بعدا بیا 

 

چنان برگشتم نگرش کردم که بدبخت گرخید: عاشق پیشه ؟

 

ارلینت خندید : بیا اکی بیا

 

رفتم و تا شب با کل خانواده اشنا شدم و آدرینم شجره ناممو خوند هم دایی دارم هم خاله دارم هم عمه و هم عمو کلا همه چی دارم! ولی ارلینت  و نترینت خیلی باحال بودن...

 

خانوادمو خیلی دوست دارم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ 16 Jan 2020 ] [ 9:58 PM ] [ Asal ] [ ]
آخرین مطالب